دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
شبانه
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٢
 

شعری

از احمد شاملو

  • زندان موقت شهربانی ١٣٣٢
  • از دفتر هوای تازه

شب که جوی نقره ی مهتاب

بی کرانِ دشت را دریاچه می سازد,

من شراعِ زورقِ اندیشه ام را می گشایم در مسیرِ باد

شب که آوایی نمی آید

از درونِ خامُشِ نی زارهای آب گیرِ ژرف,

من امیدِ روشن ام را همچو تیغِ آفتابی می سرایم شاد.

€

شب که می خواند کسی نومید

من ز راهِ دور دارم چشم

با لبِ سوزانِ خورشیدی که بامِ خانه ی همسایه ام را گرم می بوسد

شب که می ماسد غمی در باغ

من ز راهِ گوش می پایم

سُرفه های مرگ را در ناله ی زنجیرِ دستانم که می پوسد.


 
comment دیدگاه ()