دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
باغبان
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٠
 

شعر نو

از فائزه نیاوند


باغبان در باز کن من مرد گلچین نیستم

می نشینم گوشه ای گلها تماشا می کنم

باغبان من خسته ام از روح سرد این زمان

می نشینم گوشه ای صبر و تحمل می کنم

باغبان با من که گوید راز این شبهای تار

می نشینم درد خود را قصه از بر می کنم

باغبان گل ها چرا این گونه عاشق می شوند؟

می نشینم عاشقی از گل گدایی می کنم

باغبان عاشق شدم در این زمان سرد و سخت

می نشینم عشق را از خود رها من می کنم

باغبان حرفی باز هم مانده در این قلب من

می نشینم بغض را فرمان اشکی می کنم

باغبان من بی کسم در این دیار پر فریب

می نشینم بی کسی را غربت از دل می کنم

باغبان در باز کن من شکل این شهر نیستم

می نشینم گوشه ای تنهایی عادت می کنم

باغبان در باز کن من مرد گلچین نیستم

...


 
comment دیدگاه ()