دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
گلهای یاس
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٥/٢٢
 

چهارپاره

از هوشنگ ابتهاج


  • رشت, ٢۸ مرداد ١٣٢۵
  • برگرفته از کتاب "سراب"

دوش, آن رشته های یاس, که بود

خفته بر سینه ی دل انگیزت,

راست گفتی که آرزوی منست

که چنان گشته گردن آویزت.


با چه لبخندهای ناز آلود,

با چه شیرین نگاه شور انگیر,

باز کردی از گردن و, دادی

به من آن یاس های عطر انگیز!


بوسه دادم بسی به یاد تواش,

دلم از دست رفت و مست شدم,

آن چنانش به شوق بوییدم

که به بوی خوشش ز دست شدم.


دوش, تا وقت بامداد, مرا

گل تو در کنار بالین بود.

در بر من بخفت و عطر افشاند؛

بسترم, تا به صبح, مشکین بود.


به شگفت آمدم که ای همه بوی

ز گلی این چنین, عجب باشد!

حیرتم زد که راز این گل چیست؟

که چنینم از آن طرب باشد!


آه, دانستم, -ای شکوفه ی تاز!-

راز این بوی مستی آمیزت:

کاندر آن رشته, بود پیچیده

تاری از گیسوی دلاویزت!


 
comment دیدگاه ()