دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
میخانه
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۸
 

غزلی

از حافظ


تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود 

سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است 

بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه 

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو 

راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز 

تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد 

تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود

بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد 

زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود


 
comment دیدگاه ()