دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
تاریخ
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٥
 

غزلی

از محمدعلی بهمنی


وقتی که چشم "حادثه" بیدار می‌شود

هفت آسمان به دوش تو آوار می‌شود

خواب زنانه‌ای است به تعبیر "گل" مکوش

گل در زمین تشنه‌ی ما خار می‌شود

برخیز تا به چشم ببینی که چه دردناک

آیینه پیش روی تو "دیوار" می‌شود

دیگر به انتظار کدامین رسالتی

وقتی عصای معجزه‌ها مار می‌شود

باز این که بود, گفت "اناالحق" که هر درخت

در پاسخ انالحق وی, دار می‌شود

وحشت نشسته باز به هر برگ, هر "کتاب"

"تاریخ" را ببین که چه تکرار می‌شود


 
comment دیدگاه ()