دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
شورم را
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/٤
 

شعر نو

از سهراب سپهری


من سازم : بندی آواز . برگیرم ، بنوازم. برتارم زخمه
لا می‌زن ، راه فنا می‌زن 

من دودم: می‌پیچم، می‌لغزم ، نابودم.

می‌سوزم ، می‌سوزم : فانوس تمنایم . گل کن تو مرا ، و درآ.

آیینه شدم ، از روشن و از سایه بری بودم . دیو و پری آمد ،         
دیو و پری بودم . در بی خبری بودم. 

قرآن بالای سرم ، بالش من انجیل ، بستر من تورات ، و زبر پوشم اوستا، می‌بینم خواب:

بودایی در نیلوفر آب. 

هر جا گل های نیایش رست ، من چیدم . دسته گلی دارم ، محراب تو دور از دست: او بالا،
من در پست. 

خوشبو سخنم ، نی ؟ باد بیا می‌بردم ، بی‌توشه شدم در کوه کجا ، گل چیدم ، گل خوردم.

در رگ‌ها همهمه‌ای دارم ، از چشمه خود آبم زن ، آبم زن.

و به من یک قطه گوارا کن ، شورم را زیبا کن . 

باد انگیز ، درهای سخن بشکن ، جا پای صدای می‌روب. هم دود چرا می‌بر، هم موج من و ما و شما می‌بر.

ز شبم تا لاله بیرنگی پل بنشان ، زین رویا در چشمم گل 
بنشان ، گل بنشان. 


 
comment دیدگاه ()