دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
امیرکبیر
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
 

شعر نو

از فریدون مشیری

 

  • ١٣۶١
  • از مجموعه "ریشه در خاک"

 رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،

غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر،

زمان، هنوز همان شرمسار بهت‌زده،

زمین، هنوز همین سخت‌جانِ لال شده،

جهان، هنوز همان دست بسته‌ی تقدیر!

 

هنوز، نفرین می‌بارد از در و دیوار،

هنوز، نفرت از پادشاه بدکردار،

هنوز، وحشت از جانیان آدمخوار،

هنوز، لعنت بر بانیان آن تزویر.

 

هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند، 

هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،

هنوز همهمه‌ی سروها، که: «ای جلاد!

مزن! مکُش! چه کُنی؟! های!؟

ای پلید شریر!

چگومه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟

چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر؟»

 

هنوز؛ آب، لبه سرخی زند که در رگِ جوی،

هنوز، هنوز، هنوز، 

به قطره قطره‌ی گلگونه رنگ می‌گیرد،

از آنچه گرم چکید از رگ امیرکبیر!

 

نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان!

نه خون، که داروی غم‌هایمردم ایران!

نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر!

 

هنوز زاریِ آب،

هنوز ناله‌ی باد،

هنوز گوش کر آسمان -فسونگر پیر!-

هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه،

برون خرامی1، ای آفتاب عالم گیر!

"نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است

تو را ز کنگره‌ی عرش می‌زنند صفیر"2

 

به اسب و پیل چه نازی؟ که رخ به خون شستند،

در این سراچه‌ی ماتم پیاد، شاه، وزیر!

 

چون او دوباره بیاید کسی؟

محال ... محال ...

هزار سال بمانی اگر،

چه دیر ... چه دیر ...

------------------------------------------------------

1. شنیده شده که پس از قتل امیر؛ مردم وقتی می‌خواستند از کاری محال نام ببرند،می‌گفتند:
«وقتی امیر از گرمابه بیرون آمد»

2. بیت از حضرت "حافظ" تضمین شده است!

 

پ.ن:  به فراخور 20 دی سالروز شهادت امیر کبیر!


 
comment دیدگاه ()