دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
نور خدا
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۸/٢٥
 

غزلی

از حافظ

 

  • از دیوان حافظ

در  خـرابـات  مـغـان  نـور  خـدا  می بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خـانه می بینی و مـن خـانه خـدا می بینم

خواهم از زلف بتـان نـافه گـشایی کـردن

فکـر  دور است هـمـانـا کـه خـطا می بینم

سوز دل اشک روان آه سحـر نـاله شب

ایـن هـمـه از نـظـر  لـطـف  شمـا می بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیـال

بـا کـه گـویم که در این پرده چها می بینم

کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین

آنـچـه من هـر سحـر از بـاد صـبـا می بینم

دوستـان  عـیب نـظـر بـازی حـافظ نکنید

کـه مـن ا و  را  ز  مـحـبّـان شمـا می بینم


 
comment دیدگاه ()