دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
بنده عشق
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٧/۸
 

غزلی

از مولانا

 


جانا قبول گردان، این جست‌وجوی ما را

بنده و مرید عشقیم، برگیر موی ما را

بی‌ساغر و پیاله، درده می چو لاله

تا گل سجود آرد، سیمای روی ما را

مخمور و مست گردان امروز چشم ما را

رشک بهشت گردان امروز کوی ما را

ما کان زر و سیمیم دشمن کجاست زر را

از ما رسد سعادت یار و عدوی ما را

شمع طراز گشتیم، گردن دراز گشتیم

فحل و فراخ کردی زین می گلوی ما را

ای آب زندگانی، ما را ربود سیلت

اکنون حلال بادت، بشکن سبوی ما را

گر خوی ما ندانی، از لطف باده واجو

هم‌خوی خویش کرده‌ست آن باده خوی ما را

گر بحر می بریزی، ما سیر و پر نگردیم

زیرا نگون نهادی، در سر کدوی ما را

مهمان دیگر آمد، دیکی دگر به کف کن

کاین دیگ بس نیاید، یک کاسه شوی ما را

نک جوق جوق مستان در می‌رسند بستان

مخمور چون نیابد چون یافت بوی ما را

ترک هنر بگوید، دفتر همه بشوید

گر بشنود عطارد این طرقوی ما را

سیلی خورند چون دف، در عشق فخرجویان

زخمه به چنگ آور، می زن سه توی ما را

بس کن که تلخ گردد، دنیا بر اهل دنیا

گر بشنوند ناگه این گفت‌وگوی ما را


 
comment دیدگاه ()