دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
شبانه
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٧/٩/٢٩
 

حبسیه

از احمد شاملو

  • زندان قصر-١٣٣٣
  • از دفتر هوای تازه

١

یه شبِ مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

کوچه به کوچه

باغِ انگوری باغِ آلوچه

دره به دره

صحرا به صحرا

اون جا که شبا

پُشتِ بیشه ها

یه پری میاد ترسون و لرزون

پاشو می ذاره

تو آب چشمه

شونه می کنه

موی پریشون...

٢

 

یه شبِ مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

تَهِ اون دره

اون جا که شبا

یکه و تنها

تک درختِ بید

شاد و پُر امید

می کنه به ناز

دسشو دراز

که یه ستاره

بچکه مثِ

یه چیکه بارون

به جای میوه ش

نوکِ یه شاخه ش

بشه آویزون...

٣

 

یه شبِ مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

از توی زندون

مثِ شب پره

با خودش بیرون,

می بره اون جا

که شبِ سیا

تا دَمِ سحر

شهیدای شهر

با فانوسِ خون

جار می کشن

بو خیابونا

سرِ میدونا:

 

"_عمو یادگار!

مردِ کینه دار!

مستی یا هوشیار

خوابی یا بیدار؟"

€

مست ایم و هوشیار

شهیدای شهر!

خواب ایم و بیدار

شهیدای شهر!

آخرش یه شب

ماه میاد بیرون,

از سرِ اون کوه

بالای دره

روی این میدون

رد می شه خندون

یه شب ماه میاد

یه شب ماه میاد...


 
comment دیدگاه ()