دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
قطعه
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٥
 

قطعه

از کمال اجتماعی خُجَندی


دیدم که به پیش چشمم آن شوخ

دارد نظری به روی اغیار

در خشم شدم ولی به نرمی

گفتم به فدای چشمت ای یار

خواهم که دل از تو باز گیرم

از بس که تو می دهیش آزار

گفتا که دلت کجاست,گفتم

گردیده به زلف تو گرفتار

با ناز و غرور خنده ای کرد

بگشود گره ز زلف زر تار

از هر شکنش هزار دل ریخت

گفتا دل خود بجوی و بردار


 
comment دیدگاه ()