دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
همای سعادت
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱٩
 

غزلی

از حافظ

  • از دیوان حافظ

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تورا گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فدای لبت شد خیال می بستم

که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کزین شکار فراوان به دام ما افتد

ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست

کی التفات مجال سلام ما افتد

به نا امیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه ی دولت به نام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتوی نوری به بام ما افتد

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد


 
comment دیدگاه ()