دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
بر سرمای درون
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۳
 

شعری

از احمد شاملو

  • ١٣۵٢
  • از دفتر ابراهیم در آتش

همه

لرزشِ دست و دل ام

از آن بود

که عشق

پناهی گردد,

پروازی نه

گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق

چهرهی آبی ات پیدا نیست.

€

و خنکای مرهمی

بر شعله ی زخمی

نه شورِ شعله

بر سرمای درون.

آی عشق آی عشق

چهری ی سرخت پیدا نیست.

€

غبارِ تیره ی تسکینی

بر حضورِ وَهن

و دنجِ رهایی

بر گزیرِ حضور,

سیاهی

بر آرامشِ آبی

و سبزه ی برگچه

بر ارغوان

آی عشق آی عشق

رنگِ آشنایت

پیدا نیست


 
comment دیدگاه ()