دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
تو را من چشم در راهم...
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۸/٤
 

شعر نو(نیمایی)

از نیما یوشیج


تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اتدوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام٬در آن دم٬که بر جا٬درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام٬

گَرَم یادآوری یا نه٬من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم.


 
comment دیدگاه ()