دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
آینه در آینه
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۳/٢
 

غزلی

از هوشنگ ابتهاج

  • الماآتا, شهریور ١٣۵٢
  • از کتاب سیاه مشق ٢

مژده بده, مژده بده, یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم, گریه ی خندیده منم

یارِ پسندیده منم, یار پسندید مرا

کعبه منم, قبله منم, سی من آرید نماز

کان صنمِ قبله نام خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من

آینه در آینه شد:دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گُم بوده نگر تافته بر فرق فلک

کوهرِ ی خوب نظر آمد و سنجید نرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند

رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم

بانگ لک الحمد از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او

باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتوِ بی پیرهنم, جانِ رها کرده تنم

تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا


 
comment دیدگاه ()