دولت عشق

"مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم/دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" مولوی

 
نقش دیگر
نویسنده : شهاب استیری - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/۱٦
 

غزلی

از هوشنگ ابتهاج

  • تهران, مهر ١٣۵۵
  • بر گرفته از یادگار خون سرو

خداوندا دلی دریا به من ده

در او عشقی نهنگ آسا به من ده

حریفان را بس آمد قطره ای چند

بگردان جام و آن دریا به من ده

نگارا نقش دیگر باید آراست

یکی آن کلکِ نقش آرا به من ده

ز مجنونانِ دشتِ آشنایی

منم امروز ,‌ آن لیلا به من ده

به چشمِ آهوانِ دشتِ غربت

که سوز سینه ی نی ها به من ده

تن آسایان بلایش برنتابند

بلی من گفتم, آن بالا به من ده

چو با دریادلان افتی, قدح چیست؟

به جامِ آسمان دریا به من ده

گدایان همتِ شاهانه دارند

تو آن بی زیورِ زیبا به من ده

غمِ دنیا چه سنجد با دلِ من

از آن غمهای بی دنیا به من ده

 چه دلتنگند این آیینه رویان

دلی در سینه بی سیما به من ده

به جان سایه و دیدار خورشید

که صبری در شبِ یلدا به من ده


 
comment دیدگاه ()