آورده اند که ...

اشتری و گرگی و روباهی از روی مصاحبت مسافرت کردند و با ایشان از وجهِ زاد و توشه, گِرده ای بیش نبود.چون زمانی برفتند و رنج راه در ایشان اثر کرد, بر لب آبی نشستند و میان ایشان از برای گِرده مخاصمت رفت.تآخرالأمر بر آن قرار گرفت که هر کدام از ایشان به زاد بیشتر, بدین گِرده خوردن اولی تر.گرگ گفت: پیش از آن که خدای-تعالی-ان جهان بیافریند, مرا به هفت روز پیش تر مادرم بزاد! روباه گفت: راست می گویی؛ من آن شب در آن موضع حاضر بودم و شما را چراغ فرا می داشتم و مادرت را اعانت می کردم! اشتر چون مقالات گرگ و روباه بر آن گونه شنید, گردن دراز کرد و گِِرده برگرفت و بخورد و گفت: هر که مرا بیند, به حقیقت داند که از شما بسیار کلان ترم و جهان از شما زیادت دیده ام و بار یشتر کشیده ام!

/ 1 نظر / 34 بازدید
مهدی باقرپور

از نظراتت در وبم ممنونم . استفاده می برم . مهم نیست که قبول دارم یا خیر مهم این هست که منطق داشته باشه . در ضمن مطالب وب شما بسیار مفیده