اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

اگر چه نزد شما تشنه‌ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت، من بودم

دلم برای خودم تنگ می‌شود، آری:

همیشه بی‌خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام‌هایم را

هر آنچه شیفته‌تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی‌ها را

اشاره‌ای کنم, انگار کوه‌کن بودم

من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

غریب بودم, گشتم غریب‌تر امّا:

دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم 

/ 4 نظر / 548 بازدید
آغاز

بسیار زیبا بود ممنون[گل]

صبا

سلام تو ماشين بودم بيت اول اين شعر رو شنيدم خيلي خوشم اومد. اومدم تو گوگل سرچ كردم و اينجا پيداش كردم . خيلي ممنون و موفق باشيد

بهمنی

شعر اشتباهاتی دارد: اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری: همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را اشاره ای کنم, انگار کوه کن بودم من آن زلال پرستم در آب گند زمان که فکر صافی آبی چنین لجن بودم غریب بودم و گشتم غریب تر امّا: دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم