باغبان

باغبان در باز کن من مرد گلچین نیستم

می نشینم گوشه ای گلها تماشا می کنم

باغبان من خسته ام از روح سرد این زمان

می نشینم گوشه ای صبر و تحمل می کنم

باغبان با من که گوید راز این شبهای تار

می نشینم درد خود را قصه از بر می کنم

باغبان گل ها چرا این گونه عاشق می شوند؟

می نشینم عاشقی از گل گدایی می کنم

باغبان عاشق شدم در این زمان سرد و سخت

می نشینم عشق را از خود رها من می کنم

باغبان حرفی باز هم مانده در این قلب من

می نشینم بغض را فرمان اشکی می کنم

باغبان من بی کسم در این دیار پر فریب

می نشینم بی کسی را غربت از دل می کنم

باغبان در باز کن من شکل این شهر نیستم

می نشینم گوشه ای تنهایی عادت می کنم

باغبان در باز کن من مرد گلچین نیستم

...

/ 2 نظر / 130 بازدید
سحر عابدی

با سلام به شما دوست محترم خسته نباشید وبلاگ خوب و اموزنده و مفیدی داری خوشحال میشم یه سری هم به وبلاگهام بزنی و ومنو از نظراتت بهره مند کنی لینکهای خوبی هم در وبلاگم دارم یه سر به اونا هم بزن امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم منتظرنظرتون هستم با آرزوی موفقیت روزافزون شما دوست عزیز

کمال

جالب بود ام فکر کنم شعر اینه که باغبان در باز کن من مرد گلچین نیستم من خود گلی دارم که محتاج گل تو نیستم که این خانم خودش دوباره شعر گفته