برف نو

برف نو,‌برف نو, سلام, سلام!

بنشین,‌خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی, ای امید سپید 

همه آلودگی ست این ایّام

راه شومی ست می زند مطرب

تلخ واری است می چکد در جام

اشک واری است می چکد لبخند

ننگ واری است می تراشد نام

شنبه چون جمعه, پار چون پیرار

نقش هم رنگ می زند رسام

مرغ شادی به دام گاه آمد

به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد

ای دریغا که بر نیاید گام

تشنه آنجا به خاک مرگ نشست

کاتش از آب می کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد

که طمع برگرفته ایم از کام

خام سوزیم, الغرض, بدرود

تو فرود آی, برف تازه,‌سلام

/ 2 نظر / 70 بازدید
رسولی

سلام. متن رنگ های قلمت خوب نیست. چشم رو اذیت میکنه شعر بسیار خوبی انتخاب کرده بودی

ژ

خوب؟همین؟ فقط شعر مینویسی؟