صبح است

صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

در بحر مایی و منی افتاده‌ام بیار

می تا خلاص بخشدم از مایی و منی

خون پیاله خور که حلال است خون او

در کار یار باش که کاریست کردنی

ساقی به دست باش که غم در کمین ماست

مطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی

می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت

خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی

ساقی به بی‌نیازی رندان که می بده

تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی

/ 1 نظر / 13 بازدید
ورود به سایت اهواز تاپ

با سلام خدتم شما بیننده این اعلامیه انجمنهای اهواز تاپ به کاربران فعال و نفرات آنلاین نیاز دارد از کسانی که توانایی فعالیت در این انجمنها را دارن دعوت به عمل می آید لطفا پس از ثبت نام فعالیت خود را شروع کنیدو لینک مار به دوستانتان ارسال کنید و در حال حاضر مطالب مفیدی در این انجمنها موجود میباشد